تبليغاتX
Amir Hossein Kohanpur
 
.:. وبلاگ شخصي اميرحسين كهن پور .:. خاطرات، نوشته ها، تجربيات، تفكرات، عقايد و مطالب مورد علاقه .:.
 

هر چقدر تلاش کردم همین دیروز مطلب بنویسم نشد. واقعا در شرایطی بودم که نمی شد. خیلی چیزا تو ذهنم بود و رفت. هنوزم تصویری که تو بی بی سی حک میشد که ( حسینعلی منتظری ۱۳۸۸ - ۱۳۰۱ ) جلوی چشمام هستو مو به تنم رو سیخ می کنه. هنوز هم باور کردنش سخته. علی رغم اینکه ۸۷ سال داشتن ولی باز هم غیر منتظره بود. مدت ها بود که گریه نکرده بودم. احساس تنهایی شدیدی بعد از فوتشون تو وجودم هست ...

در نخستین ساعات یکشنبه ۲۹ آذر از بزرگترین فقیهان و عالمان جهان اسلام و تشیع در سن ۸۷ سالگی در گذشت. آیت الله العظمی حسینعلی منتظری مردی بود که بی توجه به مقامات دنیوی تمام تلاش خود را در زیستن به شیوه ی حسین (ع) و علی (ع) به کار بست. او از حق تمامی مظلومین دفاع کرد در حالی خود از همه مظلوم تر بود. دوست و دشمن او را ستایش کردند. از سخنگوی کاخ سفید گرفته تا مادران اعدامین سال ۶۷ و مجریان تلویزیون های ماهواره و اصلاح طلبان و اصولگرایان و اکبر هاشمی و علی خامنه ای و بازماندگان امام خمینی و ...

براستی که مظلوم ترین چهره ی انقلاب اسلامی حسینعلی منتظری بود. کسی که با ناجوانمردگی کامل از سوی دو جناح حال حاضر کشور کنار گذاشته شد و پس از بیست سال تازه همه یادشان افتاده که چه کسی را کنار گذاشتند. محمد خاتمی! کسی که حتی پاسخ تبریکش را در سال ۷۶ نداد و به هیچ وجه به توصیه های او در جلوگیری از دخالت در دولتش گوش نداد. اکنون پیام می دهد! آقای خاتمی دیر است و دیر ... سرنوشت می خواست که وقایع انتخابات برای مهدی کروبی شانسی بوجود آید تا بی وفایی ها و خیانت هایش به آیت الله منتظری را جبران کند. شاید اعتراضات او به تجاوزات در زندان ها را بتوان مقایسه ای با حرکت تاریخی منتظری در تابستان ۶۷ دانست. ولو بسیار کوچکتر و خفیف تر ... اکبر هاشمی! مردی که مکار تر از خودش، خودش است. آقای هاشمی شما که با وقاحت تمام در بیت امام نفوذ پیدا کردید و با علم کردن آقای خامنه ای پس از فوت امام قویا از طرد کردن آیت الله منتظری حمایت کردید و به قدرت خود در مملکت افزودید، اکنون به این شکل پیام می دهید؟! هر کس نداند فکر می کند که لابد روابط حسنه ای داشته اید ...

در این بین کسانی بودند که با او ماندند و تنهایش نگذاشتند. موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی، يوسف صانعی و ... با او بودند و به دنبال او در جهت احقاق حقوق تمام انسان ها همکاری داشتند اما همین ها نیز در ۵ سال حصر خانگی نمی توانستند با آیت الله منتظری باشند. ۲۱ سال تلاش حکومت در حذف منتظری ... تلاش بی وقفه در سانسور این فقیه عالیقدر ... اما نتیجه کاملا معکوس! او اکنون محبوبتی در جامعه ایران و جهان پیدا کرده که هرگز و هرگز در رویا نیز سید علی خامنه ای نمی تواند برای خویش ببیند. بله و اما فرد آخر : سید علی خامنه ای

سیدعلی خامنه ای! کسی که خودش بهتر از هر کس دیگری می داند که در حق آیت الله چه کرد. از همان دوران سال ۶۵ که مقدمه چینی با اکبر هاشمی برای کنار گذاشتن منتظری را آغاز کرد و در جعل نامه های منسوب به امام در فروردین ۶۸ با احمد خمینی مساعدت نمود و سرانجام بدون داشتن صفات رهبری در قانون اساسی با خاطره ای از اکبر هاشمی بر اریکه ی رهبری تکیه زد. او حتی از سوی منتظری تبریک نیز داشت اما خیلی زود چهره واقعی اش را نشان داد و ۲۱ سال فقیه بلند پایه ی شیعه را به ظاهر از صحنه کنار زد تا با سکوت و تایید اصلاح طلبان به قدرتش بیافزاید اما پس از ۲۰ سال اصلاح طلبان با او مشکل پیدا کردند و به حقانیت منتظری پی بردند. اندک افرادی چون عبدالله نوری در عرصه ی قدرت نیز به یاد او بودند ...

پیام خامنه ای جز شرم برایش چیز دیگری نداشت. متاسفم که در جامعه زندگی می کنم که شخص اول سیاسی آن خود را (نعوذ بالله) تا درجه خدا بالا می برد، امتحانات الهي تعيين مي كند، در مورد آخرت افراد بالاتر از خود قضاوت مي كند و تشخيص گناه افراد مي دهد و با بي شرمي تقاضاي مغفرت مي كند. خیلی شبیه به نامه ی ۶ فروردینی که از امام جعل کردند و راجع به آخرت شجاع مرد جاوید تاریخ ایران رای صادر کردند. این است رهبری که خود را نایب امام زمان می داند! رهبری که پیش لرزه هایی از برچیده شدن دستگاه خود را حس می کند و مجبور از صدا و سیما و دستگاه امنیتی خود به این شکل بهره جوید!

به تمامی دوستداران حق و عدالت، تمام عاشقان حسین، تمام آنان که علیه یزید زمانه قیام می کنند، درگذشت آیت الله العظمی منتظری رو تسلیت عرض می کنم و براستی که در سالی که منتظری و بهجت از دنیا روند به قول امام صادق، شکافی عظیم در دنیای اسلام پدید می آید. روحشان شاد و راهشان باقی ...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 آذر1388ساعت 23:16  توسط امیرحسین کهن پور  | 

احمدی نژاد خود بهتر از هر فرد دیگری می داند که چه می گوید و چرا اینگونه می گوید. او بخوبی می داند که چگونه مردم عامه فریب دهد. کافی است در مصاحبه های تلویزیونی اش تعداد دفعات بکار بردن کلمات « مردم » و « خادم » را بشمارید. تاکید افراطی بر چیزی قویترین دلیل بر کذب بودن یک گفته است. صحبتهای سه شنبه شب گذشته خنده دار تر و در کنار آن تاسف بار تر از همیشه بود:

ایران کشوری است بزرگ که مردم در کنار دولت به تنهایی خود را اداره می کنند و هیچ نیازی به غرب ندارند. ما نیازی به غرب نداریم. آنها بیشتر از ما به آنها، به ما احتیاج دارند. ایران حلقه ی اصلی مبادلات اقتصادی دنیا است و مدیریت جهان را می کند. علت اصلی زمین خوردن دلار ما هستیم ... خود فرانسوی هم می گویند که کوشنر نامتعادل است و ساراکوزی گرفتار اوست ... فعلا بروند پاریس رو اداره کنن نمی خواد اظهارنظر کنند ... مردم ما بهتر از هر کس دیگر می توانند برای خود تصمیم بگیرند. اصلا چرا ما برایشان تصمیم بگیریم ... مجلس تنها نهادی است که هیچ نظارتی بر آن نیست ...

تحریک آمیز تر از همیشه! آقای رئیس جمهور در رشته های مختلف مهندسی مکانیک چند کتاب ایرانی مستقل یافت می شود؟ اگر جداول ترمودینامیکی نباشند آیا یک مساله ی ترمودینامیک هم میشه حل کرد؟ راجع به جداول جریان قابل تراکم سیالات چطور؟ جداول تیرهای مختلف مقاومت مصالح؟ پایین تر بیاییم، اگر کتب فیزیک پایه هالیدی و کلپنر نباشند در رشته های مهندسی چه کتابی تدریس می شود؟ اگر حسابگان آدامز، سیلورمن، توماس، استوارت و ... نباشند ریاضیات دانشگاه از روی چه کتبی آموزش داده می شود؟ اساسا مهندسی بدون کتب غربی معنایی دارد در ایران؟ جدا از اینکه تمام نتایج علمی آنها را ما بطور رایگان استفاده می کنیم. شما در اداره ی کجای این کشور موفق بوده اید که می گویید در اداره ی پاریس زیباترین شهر اروپا مانده اند؟ آیا در ایران جاده تماما صاف پیدا می شود؟ آیا بدون قرارداد با شرکت های مختلف خارجی می توانیم نفتمان را استخراج کنیم؟ آیا تا بحال خودرویی ساخته ایم که موتور ایرانی روی آن باشد؟ سمند که خودروی تمام ایرانی و ملی به حساب می آوریم موتور همین فرانسوی ها را دارد که نمی توانند پاریس را اداره کنند! حتی ما دانش هسته ای خود را نیز مدیون اطلاعات پدر هسته ای پاکستان، عبدالقدیرخان هستیم! ۴۵ درصد بازار ما بوسيله اجناس چينی پر شده است آن وقت شما اين گونه و با نهايت بی شرمی دم از استقلال و بی نيازی از همه جا می كنيد؟!

مسلم است که خودت بهتر می دانی که چه می گویی و چگونه مردمان عادی را اسیر جملات احمقانه ی خود کرده ای! اگر قرار است مردم خودشان برای خود تصمیم بگیرند و همه چیز را به مردم بدهی پس دولت این وسط چه کاره است؟ هدفمند کردن یارانه ها که کمر ملت را می شکند باید اینگونه و در قالب جملات اینگونه به مردم القا شود تا نفهمند که سوار می شوند یا سواری می دهند؟! شرم بر تو ... بعد هم با افتخار اموری نظیر این را بی سابقه در طی تاریخ انقلاب می نامی که دیگران جرات و شجاعت اجرایشان را نداشتند و من آنها را انجام داده ام. بین حماقت و شجاعت تفاوت فاحشی است! البته راست می گویی این حماقت ها از ابتدای انقلاب بی سابقه بوده ... معتقدی که مجلس هیچ نظارتی بر آن نیست! به نظرم تکیه کلامهای دکتر امداد اینجا خیلی بجاست که به شما گفته شود:

برگردید به قانون اساسی (جزوه !!!) و یه خورده مرورش کنید، كافيه فقط یه خورده فکر کنید ...

بیش از ۴۰ اصل از قانون اساسی راجع به نظارت بر مجلس است! گرچه این قانون هم اشکالات زیادی دارد اما فراموش کرده ای که به همین قانون اساسی سوگند خورده ای. مجلس هم جناحت چون که به طور محض لایحه ات را نپذیرفت اینگونه کوبیده می شود. مشخص است، مجلسی که اختیار رای اعتماد ندادن ندارد و رهبر به سادگی دخالت می کند و حکم حکومتی می دهد که باید همگی رای اعتماد بگیرند از این بهتر نیز از آب در نمی آید!

این ها گوشه ای از صحبتهای بی اساس مردی است که با گذشت زمان و سپردن او به تاریخ چهره ی واقعی اش شفاف تر از اکنون به مردمان نشان داده می شود تا آنهایی که از جهالتشان از او دفاع می کنند جز خجالت کشیدن کاری دیگر نتوانند بکنند ... كسي كه امروز سيد علي خامنه اي نيز مجبور است تحملش كند ... انصافا تحمل او تا سال ۹۲ كمتر از شكنجه نيست ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 22:33  توسط امیرحسین کهن پور  | 

سلام به همه ی عزیزایی که همیشه به وبلاگم سر می زنن و تنهام نمیذارن. یه مدتی نبودم و دلیلشم واضحه. امتحانات پر دردسر میان ترم که این وقفه ۴ روزه باعث شد تا بتونم یه سری به اینجا، خونه ی مجازی پینتوریکیو، بزنم!

۷ میان ترم سپری شد ... ۴ روز تعطیلی به همرای عید زیبای غدیر كه سه روزش تنهاي تنها بودم. و دوباره ادامه ی میان ترم ها که ۶ تاش هنوز مونده و سرانجام مقداری فاینال که فکر کنم آخر ترم پنج رمقی برام نذارن! حتی الان هم رغبت نمی کنم تعدادشونو بگم چون لرزه ای با خودش به همراه میاره که بهتره فعلا فعلنا دور و ورم نیاد! اگه دکتر ندیم و دکتر فرید نخوان تو فاینال هاشون اذیت کنن به نظرم فاینال غزنویان وحشتناک ترین فاینال باشه. البته دکتر امداد هم جای خود دارد ولی محبتش میتونه خیلی از دردسر ها رو خنثی کنه و امیدوارم که دکتر نایبی هم تصمیم به ايجاد تنوع تو فاینال طراحی نگیره چون همچين هم كبريت بي خطر نيست ... بیخیال!

یکی از دوستان تو وبلاگش  زده بود که واسه اولین بار در ۲۰ سالگی رفته آرامگاه سعدی! باید بهش بگم که با من مساویه اما من ۱۴ سال یک به صفر جلو بودم! شاید عجیب باشه ولی میشه یجورایی ربطش داد به این که کوزه گر از کوزه ی شکسته آب میخوره. (اگه نتونستید ربطش بدید هم خیلی مهم نیس!) به هر حال منم قول اینو دادم که عکس اولین و آخرین باری که رفتم سعدیه رو بذارم تو وبلاگم. فقط قولی که باید بدین اینه که حدس بزنید من کدوم یکی تو عکسم! از الان بگم که هر کسی یه انتخاب داره و باید مشخصا یکیو بگه. شاید یه جایزه ای هم واسه کسی که درست بگه در نظر بگیرم ... شاید ...

بهار ۱۳۷۴ - آرامگاه سعدی با دوستان مهدکودک پایگاه هوایی و خانم قدیری که دیگه هیچ کدومشون باهام نیستن!

(فکر جر زنی رو هم کردم! اگه میگین عکس کوچیکه، سایز بزرگترش رو هم با کلیک رو این لینک ببینید)

 |+| نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 22:42  توسط امیرحسین کهن پور  | 

روزهای آرام و متفاوت با گذشته ایست این روزها!  یه مدته همه چیز عادی و طبیعی شده و این خوبه. تغییر آنی و عجیبی دو رو برم نیست همه چیز و همه کس در صلحه و نه کسی ازم شکایت داره و نه من کاری به کار کسی. مدتیه دور و بر درس نرفتم ولی مطمئنم که به موقعش میرم و مطمئنم این ترم مشکلاتم کمتره و موفقیتم بیشتر چون آرامش نسبی خوبی دارم. اما جالب تر اینه که بین این همه روند معمولی خودم بیشتر از همه چیز تغییر کردم اما نه علتشو می دونم و نه نحوشو، ولی هر چی که هست رضایت بخش بوده. مثل این که پوست عوض کردم و چهره ی قبلی رو سوزوندم گذاشتم کنار ...

فراموش کردن همیشه لذت بخش نیست! بیخیالی همیشه خوب نیست! بی توجهی گاهی به آدم ضرر می رسونه! همه ی اینا رو کاغذ می تونن یه چیزهایی بگن و ثابت کنن ولی در عمل می بینیم که دور بودن از هیاهو ها و تلاش در فکر کردن به خود، نتيجه ی توجه نکردن به موارد بالاست. نمی دونم چرا ولی خلاف اکثر مواقع حوصله ندارم که با دلیل و منطق بشینم بگم که چرا اینا الان جواب نمی ده! فقط می دونم که اینجور هست ...

این ترم تاریخ خیلی جذاب تره چون هم واحدام بیشتره و روزای بیشتری از هفته تو بخشم و هم یه استاد جالب پیدا شده: دکتر ندیم. یه آدم فوق العاده باهوش و با سواد. فرصت عالی ای هست که بتونم از این آدم استفاده کنم. از اون مدل آدما که دوست دارم: حواس جمع، منطقی، تا حدی بیخیال، شوخ و از همه مهم تر بی تعارف. این آخری خیلی مهمه! کلا از آدمایی که باهام تعارف دارن و صاف و پوست کنده حرفشونو نمی زنن خوشم نمیاد. اصلا جالب نیست که آدما اون چیزی که واقعا هست رو بهم نگن چون بنا به مصلحت و یه سری دلایل محافظه کاری عدم صداقت حودشونو توجیه می کنن.

تغییرات جدید و سیری که تو دانشگاه دارم الان در مرحله ی سوم هست و مورد علاقم هم هست و اصلا دوست ندارم عوض شه چون حقیقتا نیازی نیست. روابط با استادا و دانشجوها خوبه و همین که کسی بی جهت بهم گیر نمی ده کافیه. فقط زیادی کلاسا و کمبود وقت یه کم اذیت کننده است که با تغییر ساعت خواب همینم خنثی شده. تو خونه هم که از این ایده آل تر نمی شه و همین که ازم قلبا راضی ان یه دنیاست. در یک کلام میشه گفت گاهی گذاشتن تصویر گذشته یه اشتباست و گاهی یه موفقیت اما نکته در اینه که من سوزاندن تصویر گذشته رو در حال حاضر یه موفقیت می دونم چراکه:

 This moment is perfect and This is the best feeling !

 

Innocence - Avril Lavigne

 |+| نوشته شده در  جمعه 1 آبان1388ساعت 18:57  توسط امیرحسین کهن پور  | 

جرج اورول نویسنده ی بریتانیایی در سال ۱۹۴۵ در داستان مزرعه ی حیوانات با زیرکی انقلاب بلشویک ها را در روسیه در ۱۹۱۷ ترسیم کرد و من نیز آن را به همین سبک به انقلاب ۱۹۷۹ ایران مرتبط می کنم تا بیش از پیش به انحراف انقلاب سی سال پیشمان پی ببریم:

در این داستان حیوانات مزرعه ی مارنر علیه مالک آن آقای جونز انقلاب می کنند و اداره ی مزرعه را به دست می گیرند. انقلابی که رهبر آن خوک ها بودند و در انتهای کار دیده می شود که ساده ترین و پایه ای ترین اصول این انقلاب چگونه به دست رهبر آن ها نقض می شود! دغدغه ی اصلی آن دوره حضور و گسترش کمونیست ها در دنیا بودند (البته از نگاه کاپیتالیسم غرب) و به همین جهت این داستان را به انقلاب کمونیست ها و رهبری لنین نسبت داده اند. قابلیت این داستان در این است که هر یک از انسان ها می توانند در مکان ها و زمان های مختلف، شکست اهداف انقلابی شان را به این داستان تشبیه کنند. در این داستان میجر پیر خوکی که پیش از انقلاب از دنیا می رود و ایدئولوژی انقلاب را طرح ریزی می کند که می تواند با آیت الله خمینی و یا لنین مقایسه شود. گرچه این دو پس از انقلاب هایشان نیز زنده بودند ولی میجر پیر خیر! جانشینان میجر دو خوک بودند به نام های ناپلئون و اسنوبال که همواره با هم اختلاف نظر داشتند و این می تواند نمادی از چپ و راست در ایران باشد. در همان زمان که هر دو خوک در اداره ی مزرعه با هم همکاری داشتند، برابری همه ی حیوانات که از جمله اصول اساسی مزرعه کم کم نقض می شود و خوک ها امتیازات ویژه ای برای خود تدارک دیدند. جنگ هایی که مزرعه با پیشینیان مزرعه داشت می تواند نمادی از جنگ های ایران با عراق و مجاهدین خلق باشد. کنار رفتن تدریجی خوک های مخالف ناپلئون را می توان سرآغاز مستبد شدن وارثین انقلاب دانست.

تشابه باورنکردنی داستان با انقلاب ایران، کنار رفتن آیت الله منتظری درست مثل کنار رفتن اسنوبال است. اسنوبال و ناپلئون همواره در ساخت آسیاب با هم اختلاف نظر داشتند که در اصل نیز ایده ی اسنوبال بود. پس از به کنار گذاشتن اسنوبال که همانند یک عملیات کودتا مانند بود، ناپلئون طرح ساخت آسیاب را به نام خود کرد و مرحله مرحله و روز به روز، چهره ی اسنوبال نزد حیوانات مزرعه تخریب شد تا جایی که او را خائن قلمداد می کردند و تمامی مشکلات مزرعه را به اسنوبال و تحریکات خارج از مزرعه نسبت می دادند. (اسنوبال نیز تا پایان داستان به عرصه قدرت بازنگشت که نگشت!) در ایران نیز اساسا طرح ولایت فقیه پس از آیت الله خمینی، به آیت الله منتظری باز می گردد در حالی که ولی فقیه کنونی آیت الله خامنه ای است! آیت الله منتظری از جمله قوی ترین کتابها را راجع به نظریه ولایت فقیه تحت عنوان « الدراسات فی ولایة فقیه » نوشته است. حال چه می شود که پس از سخنرانی ۱۳ رجب سال ۷۶ عده ای از عناصر وابسته به حکومت او را ضد ولایت فقیه می خوانند! کشتن مشکوک برخی خوک های مخالف ناپلئون را می توان نمادی از قتل های زنجیره ای دانست که توسط سگ های وحشی وابسته به ناپلئون صورت می گیرد. سگ هایی که حتی در روزهای نخست انقلاب وجود نداشتند. سگ هایی که مشابه عناصر اطلاعات و تندرو هایی چون انصار حزب الله عمل می کنند و رعب و وحشت را در جای جای مزرعه ایجاد می کنند. گوسفندان این مزرعه که در هر شرایطی سخنان رهبران مزرعه را می پذیرند و پیرو آنها هستند نماد مردم ساده لوحی هستند که در ایران سخنان آیت الله خامنه ای را بی چون و چرا می پذیرند و هر اقدام نادرست حکومت را توجیه می کنند.

یکی دیگر از جالب ترین بخش های این داستان تفاسیر مختلف از اصول اولیه در مشروعیت دادن به قانون گریزی های ناپلئون است. ناپلئون به راحتی با انسان ها تجارت می کنند، در خانه ی جونز اقامت می گزیند و برابری را که مهم ترین اصل قانون انقلاب بود را از بین می برد. آمار و ارقام دروغین نیز از جمله ترفندهایی است که کسی در حکومت با مدرک و سند نتواند اعتراض قانونی کند. اتفاقاتی که در این روزهای ایران کم نست! کافی است تفسیر اصل ۴۴ قانون اساسی ایران را با عین جملات اصل ۴۴ مقایسه کنیم چه برسد به اجرایی کردن ان. آنچه که حال و روز مزرعه را در دوره ی دیکتاتوری ناپلئون بیش از پیش به حال و روز امروز ایران نزدیک جلوه می دهد اعترافات حیواناتی است که علیه خود مسایلی را تایید می کنند که نه با عقل جور در می آید و نه با منطق! چگونه حیوانی که تا به حال از مزرعه خارج نشده است برای اسنوبال جاسوسی می کرده است؟! بیان این جملات علیه خود با چه استدلالی ممکن است؟ اعترافات در ایران ۸۸ نیز به همان اندازه عجیب و غیر قابل قبول است. کشتارهای زیاد در ایران ۸۸ و مزرعه پس از قدرت گرفتن استبداد، نشان از فراموش شدن اهداف اولیه ی انقلاب است. اهدافی که در انقلاب اکتبر روسیه نیز کاملا از یاد رفتند و در طی آن استالین بسیاری را فقط به خاطر مخالفتشان از بین برد.

دادگاه های استالین، اعترافات جناح اصلاح طلب، کنار رفتن اسنوبال طی یک کودتا، تخريب چهره ی اسنوبال از انقلابیون و نظریه پردازان نزد حیوانات، بوجود آمدن تشریفات برای ناپلئون، تک صدایی در حکومت ایران، مذاکرات استالین با هیتلر و جنگ با او در آینده، عوض کردن قوانین اولیه در مزرعه، بازنگری قانون اساسی پس از مرگ آیت الله خمینی و ... همه و همه تشابهات این داستان هاست. تشابهاتی که باید ما را به تفکر در آن ها وا دارد تا جریانات حال حاضر در کشورمان را بهتر درک کنیم. اکنون به ذکر دو نکته ی قابل تامل اشاره می کنم: وجو دو شخصیت باکسر و بنیامین در داستان شاید به آن اندازه و به راحتی به شرایط امروز شبیه نباشند. باکسر عنصری کاری است که بی وقفه برای ناپلئون کار می کند و در نهایت پس از ناتوان شدن بز اثر کثرت کار، ناپلئون او را با بی شرمی به انسان ها واگذار می کند. بنیامین نیز الاغی است که چه در دوره ی میجر پیر و چه در عصر سنوبال و ناپلئون و چه در دوره ی دیکتاتوری ناپلئون همواره با سکوت خود و عدم موضع گیری خو فضا را برای ظلم باز می گذارد. او هرگز انقلابیون را حمایت نکرد و تنها زمانی از روند خود پشیمان شد که دیگر تلاشی به ثمر نمی نشست. جایی که خوک ها با انسان ها تجارت می کردند، ورق بازی می کردند، مشروب می خوردند، بر روی تختخواب انسان ها می خوابیدند و ... . دیگر نیازی نبود که حیوانات ناراضی را با این گفته قانع کرد که « مسلما شما دوست ندارید جونز دوباره بازگردد » چراکه همه چیز مشخص بود و تردیدی در آرایش جدید ظلم در لباس انقلاب نبود! این باید درسی باشد برای کسانی که در مقابل ظلم سکوت می کنند و نظراتشان را برای خود نگه می دارند. بالاخره روزی پشیمان خواهند شد! و اما باکسر نمادی از عناصر مفید در جبهه ی استبداد است. عناصری که ذاتا بد نیستند، قوه ی تفکر دارند اما به سبب تعصب و مسخ شدن، حقیقت را نمی پذیرند. عناصری که باید بدانیم در صورت پیروزی علیه دیکتاتور نباید از آنان انتقام جویی کرد. چیزی که هنوز در ایران رخ نداده ولی من آن را پیش بینی می کنم و به پیروزمندان این هشدار را می دهم که از آغاز اشتباه گذشتگان را تکرار نکنند.

این داستان تداعی گر انقلاب هایی است که در آغاز شکست می خورند ولی اعتراف به شکست نمی کنند بلکه در لباس دروغ و ریا تلاش می کنند خود را پیروز نشان دهند و شرایط را بهتر از قبل. تلاش می کنند حکومت خود را بدون مخالف نشان دهند و عوام را فریب دهند تا به خود مشروعیت ببخشند. آنها سخت تر و دشوارتر شکست می خورند و البته با سلاح خود یعنی انقلاب نیز از بین می روند. چراکه حداقل خودشان یکبار تجربه ی انقلاب را دارند و بهتر از قبلی ها می دانند که با انقلابیون باید چگونه رفتار کنند. پس برای آزادی خواهان کار دشوارتر خواهد بود. در پایان به زیباترین و معناگرا ترین جمله ی کتاب اشاره می کنم که چگونگی انحراف اصول اولیه ی انقلاب ها را به وضوح نشان می دهد و همه ی تفاسیر بالا را در خود خلاصه می کند:

« همه ی حیوانات برابرند ولی برخی برابر ترند! »

***

مطالبی که در چهارشنبه شبی از آخرین روزهای مهر ۸۸ نوشتم پس از یک هفته ی خسته کننده ... هفنه ای که مشابه آن در آینده هم زیاد تکرار خواهد شد. موقع نوشتن، موسیقی زیبا و قدیمی قشنگی تو گوشم تکرار می شد که حیفم میاد نذارمش اینجا برا دانلود چون واسه ساعت های آرامش بخش نیمه شب واقعا دلچسبه! تصاویری هم که می بینید نیازی به توضیح ندارن و بخوبی واقعیت ها رو در خود نشون می دهند. اما سوالی که جدا راجع به این بحث برای من بدون پاسخ مانده اینه که کدام حالت بهتره؟ انقلاب نکردن و ادامه ی روندی که شاید در آینده به تدریج رو به پیشرفت باشه یا تجربه کردن تلخ یک شکست در انقلابی که امیدها و آرزوهای زیادی باعث پیروزی اون شده بودن؟

Let's Talk About Love - Celine Dion

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 1:35  توسط امیرحسین کهن پور  | 

تن آدمی شریف است بجان آدمیت   -   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی   -   چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد   -   که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی   -   که فرشته ره ندارد به مکان آدمیت
اگر این درنده خویی ز طبیعتت بمیرد   -   همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند   -   بنگر که تا چه حد است مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو زپای بند شهوت   -   بدرآی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم   -   هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

***

اشعار زیبای سعدی و بیت های بالا منو فارغ می کنه از نوشتنای زیاد و مستقیم. خلاصه و تاثیر گذار! سه هفته گذشته و روند کلی ثابته با اندکی تفاوت. ترم ۵ داشنگاه به نظرم جالب ترین ترم از آب در بیاد که میتونه دو جهت کاملا مجزا رو در دو جنبه ی کاملا متفاوت داشته باشه! در ضمن از نظر درسی هم خیلی جالب خواهد شد بخضوص با توجه ۲۴ ساعت گذشته! محمدجواد که دکترا قبول شد و این جز یکی از بهترین خبرهای این یکی دو سال اخیر بود. ما همچنان منتظریم که ببینیم يكي از باهوش ترین آدمايي كه تو عمرم تا حالا ديدم، و دیگه به وبلاگش هم سر نمی زنه، کی می خواد یه سری به شیراز بزنه و پینتوریکیو رو ببینه یا بهتره راجع به جواد بگم کی میخواد دبلاوسینگ (Debelausing) رو ببینه! خلاصه تبریک می گم و دوست دارم اون حداقل ایراداتتم برطرف کنی چون میتونی بهترین باشی. حیفم میاد این جمله ای که گفتی و خیلی خوشم اومد ازش رو تو وبلاگم نذارم و الان بهترین موقع هست: « هیچ تحسین، تمجید و قدرشناسی برتر از این نیست که شخصی محسود دیگران قرار گیرد. »

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 2:32  توسط امیرحسین کهن پور  | 

به به عجب املتی! البته اگه واقعا بشه اسمشو املت گذاشت !!!

یه تجربه ی کاملا جالب در روزی که فقط یه نفر تو خونه و اون کسی نبود جز پينتوريكيوي پرشيا ! ناهار رو با هله هوله گذرونديم ولي موقع شام ديگه نشد دووم بيارم و مجبور شدم که آشپزي رو با هر امکاناتی که در دسترس بود، انجام بدم. براي اولين بار در زندگي ! البته اين هفته چندين اولين بار ديگه هم رخ داد مثلا اولين بار كه تو عمرم ظرف شستم يا اولين بار كه تولد يكي از دوستام (عباس) تو خونه ي خودمون بود يا اولين بار كه از نزديك باز كردن در بدون كليد رو ديدم و ...

قبل از شروع كلي فكر كردم كه همه چيز كامل باشه و موقع پختن يادم به چيزي نيفته! خوشبختانه اين قسمت همين گونه پيش رفت . پس از خرد كردن چيزاي لازم و آماده سازي مقدمات براي شروع پخن با يه سوال كاملا بنيادي مواجه شدم!

وقتي ماهي تابه رو گاز هست چجور ميشه تخم مرغ خام رو شكوند و توش انداخت بدون حروم كردن چيزي و افتادن ذره اي پوست تخم مرغ در ماهي تابه  ؟!!

اين قسمت رو نمي دونم چجور رد كردم فقط تنها چيزي كه يادمه اينه كه دو تا تيكه پوست رو در حين پختن با هزار بدبختي بيرون آوردم !!! البته بعد فهميدم كه راه هاي خيلي ساده تري هم هست و اينكه بيشتر خود مواد غذايي آشپزي مي كنن تا ما و اگه تلاش نمي كردم املت كامل مخلوط بشه آخر كار همه ي تخم مرغ ها وسط جمع نمي شد و همه چيز به هم مي چسبيد و بهتر هم مخلوط مي شد و زيرش چرب و روش انقدر خشك نمي شد ...

به هر حال تجربه جالبي براي من بود در روزي هيچ چي گير نميومد تو يخچال جز كلي آبميوه و كاكائو تو يخچال و تعدادي تخم مرغ! شايد قيافه ي املت خيلي شبيه به پيتزا شده باشه ولي مطمئنا مزه اش با اون يه دنيا فاصله داره ولي برا اينكه ريا نشه نمي گم كدومش خوشمزه تر هست . البته اين شكست در آشپزي منو مايوس نكرد بلكه انگيزه هامو بيشتر كرد براي دفعات بعد. احتمالا دست پخت بعديمو فقط خودم نخورم و بقيه هم مشتاق باشن بخورن (از همين الان نام نويسي ميشه برا غذاي بعدي ) تا ثابت كنم يه بار تجربه هم برام كافيه تا همه چيز دستم بيام و بتونم بهترين باشم ...

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 18:7  توسط امیرحسین کهن پور  | 

شيوا نظر آهاري، فعال حقوق بشر و كوشنده حقوق زنان سرانجام پس از تحمل سه ماه و 8 روز بازداشت غيرقانوني حکومت ایران، چهارشنبه شب در نخستین روز پاییز ۸۸ با قيد وثيقه آزاد شد. وثیقه ای که در ابتدا ۵۰۰ میلیون تومان بود اما با تلاش های زیادی به ۲۰۰ میلیون تومان کاهش پیدا کرد. به گزارش كميته گزارشگران حقوق بشر، در حالی که از حدود ساعت 5 بعد‌ از‌ظهر عده‌ای از فعالان سیاسی و مدنی در نزدیکی زندان اوین به انتظار وی ایستاده بودند، سرانجام پس از 4 ساعت انتظار شیوا آزاد شد.

شيوا، اولين فعال حقوق زنان بود كه بلافاصله پس اعلام نتايج انتخابات و آغاز اعتراضات مردمي از ظهر روز يک شنبه، ٢٤ خرداد ماه، توسط نيروهاي اطلاعاتي در محل کار خود بازداشت شد. از جمله دلایل دستگیری او عضویت در شورای دفاع از حق تحصیل و نیز کمپین یک میلیون امضا بود که هنوز این کمپین نتوانسته هدف خود را محقق سازد. هدفی که تندورهای دینی بیشترین مخالفین آن به شمار می روند!

البته شب پيش از دستگیری او نيز، حدود ساعت ١ بامداد، ماموران وزارت اطلاعات بدون اعلام قبلي با ورود به منزل وی، اقدام به تفتيش خانه نموده و وسايل شخصي او را با خود بردند. وی مدت زمان بازداشت خود را در سلول انفرادی و سپس بند عمومی 209 زندان اوین سپری نمود و تحت این مدت برای عدم پیگیری فعالیتهای انسان دوستانه خود تحت فشار و بازجویی بود.

شیوا عضو جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان است که همه او را در آنجا با نام خاله شیوا می شناسند. بسیاری از کودکان مظلوم جمعیت نمی دانند خاله شیوا در این مدت کجا بوده و شاید در هنگام بازگشت خاله شیوا با او قهر باشند که این همه مدت کجا رفته بوده و چرا تنهایشان گذاشته بود! آنها نمی دانند که مفهوم واقعی آزادی خواهی و سرکوب در ایران ۸۸ چیست. هنوز این واژگان را با چشمان معصوم خود ندیده اند. از کودکی مجبور بوده اند کار کنند و اکنون که کسانی معنی واقعی و شیرین کودکی شان را به آنها نشان می دهند، تحت فشار قرار می گیرند و ۱۰۰ روز در زندان در بدترین شرایط قرار می گیرند. کسی چه می داند که در زندان با او چه برخوردی کرده اند. آیا ما یک تصویر هم از درون زندان اوین در این مدت دیده ایم؟! کسی چه می داند که ممکن است شیوا در زندان تحت فشار بوده تا بیاید و علیه خود اعتراف کند! شاید اگر او این اندازه مقاومت نمی کرد، بجای آنکه نزدیکانش او را دیشب پس از آزادی ببینند، زودتر ولی از طريق تلويزيون و در حال اعتراف، نظاره گر چهره ی او بودند! سر نوشتی که ممکن است بر بسیاری دیگر نیز گذشته باشد! بسیاری که هنوز معلوم نیست زنده اند یا خیر ... سرنوشتی که ممکن است در داستان زندگانی صاحبان قبرهای بی نام قطعه ی ۳۰۲ بهشت زهرا نیز حک شده باشد ... جز تاسف و گریستن چه می توان کرد؟!

نادر طالبی از دوستان و همکاران شیوا در جمعیت است که در وبلاگ خود مطالب زیبا و احساس برانگیزی از دوری شیوا از جمعیت نوشته که من یه تیکه هاییشو اینجا گذاشتم:

جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان، دیگر خاله شیوا ندارد!
خاله شیوا در بند است؛
جایی حوالی دربند.
اما این جا در پاسگاه نعمت آباد، نورالله و بسم الله معلم ندارند.
و هر پنج شنبه در دفتر جمعیت دفاع،
حتی اگر جای نفس کشیدن هم نباشد،
یک صندلی همیشه خالی است.

خاله شیوا مهندس عمران است.
اما نمی داند که با شیشه ی شکسته نباید گچ کاری کرد.
خاله شیوا با پول های بزرگ خارجی حتی برای بنایی کردن هم ابزار نمی خرید.
خاله شیوا از بهداشت فقط چسب زخم را بلد بود.
وگرنه با دست های بریده و خونی گچ کاری نمی کرد.
که همه ی دیوار خونی بشود و بعد چسب زخم بزند.
و باز دیوار بچیند و باز چسب و باز خون و باز گچ و باز...
همین طور یک هفته تا آخر عید که وحید که فال می فروخت را ماشین بزند و کار تعطیل شود.
وحید که مُرد خاله شیوا خیلی ناراحت شد.

خاله شیوا مثل تمام کودکان کار دوست داشت درس بخواند اما نمی گذاشتند درس بخواند.
خاله شیوا ستاره دار بود.
پس چرا می گویند آسمان کودکان کار یک ستاره هم ندارد؟

با امید به پیروزی شیوا در دادگاه و بازگشت او به جمع کودکانی در انتظار لبخندهای محبت آمیز او هستند. و امید به برچیده شدن حکومتی که از انسان دوستان و مدافعین حقوق بشر واهمه دارد. حکومتی که آنقدر می ترسد که حتی وبلاگ شخصی شیوا را نیز فیلتر کرده است! چیزی که دیر یا زود دامن گیر وبلاگ های ما نیز می شود جراکه از آزادی و برابری سخن گفته ایم ...

 

وبلاگ شیوا نظر آهاری           جمعیت دفاع از کودکان کار           وبلاگ نادر طالبی 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 13:36  توسط امیرحسین کهن پور  | 

وجدان آسوده، تنهايي، شانس پايانی، دوستي جديد، برآورده شدن ناباورانه ي هدف ...

اين ها كلماتي هستند كه در يك روز عجيب يعني اولين روز پاييز ۸۸ براي من رقم خوردند. يه روز كاملا عجيب كه ساعات پايانيش بيش از هر چيز ديگه اي ثابت كرد كه اون حس درونيم كامل درسته و خدا منو خيلي دوست داره و هرگز فراموش نمي شم. گاهي دو راهي هاي ساده ي زندگي و تشخيص هاي راحت ميتونه خيلي به سود آدم تموم بشه. اينم از جمله چيزايي هست كه هيچ نيازي نيست تا دلايل منطقي براي خودم بيارم (گرچه با تلاش زياد همونم پيدا ميشه!). امروز كمتر هر موقع ديگه اي من از خودم انتقاد مي كنم و اين يك برد واقعي است بويژه اينكه يه هدف كه به نظر مي رسيد از كف رفته دوباره محقق ميشه چون كه گاهي صحبت هاي خيلي معمولي و كم اهميت هم ميتونن تاثير بذارن و وجدان آدما رو به چالش بكشن! منطق قوي يه امتياز بزرگه! شانس پاياني ميتونه معاني مختلفي برا افراد مختلف داشته باشه. يه موقع ميتوني به اون به چشم يه پايان نگاه كني و گاهي اون رو يه آغاز تلقي كني! آغازي كه ميتونه مقتدرانه تر باشه و از همون ابتدا نشانه هاي موفقت آينده رو مشخصا آدرس بده!گرچه حالا حالا ها نياز به كار داره! يقينا كار و تلاش بسيار زياد براي جلو افتادن! به هر حال اونچه باید انجام می دادم رو انجام دادم بخاطر همین وجدانی آسوده دارم و عاری از هرگونه سرزنش!

مثله هميشه خيلي دوست دارم كه مبهم و كنايه آميز مطلب بنويسم چون لذت خاصي داره در ترديد گذاشتن انسان ها و خوانندگان ...

معرفت در گراني است به هر كس ندهند           پر طاووس قشنگ است به كركس ندهند

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 21:42  توسط امیرحسین کهن پور  | 

تابستان ۸۸ خیلی سریع تر از اون چه که فکرشو می کردم در حال تمام شدن است. تابستانی که به اندازه ی سال پیش خوش نگذشت، موفقيت های بیشتری داشت، اشتباهات کمتری داشت ولی نهایتا خیلی جالب تمام نشد و چندان رضایت بخش نبود. وضعیت کشور هم افتضاح تر از همیشه بود. رئیس جمهوری دوباره احمدی نژاد با تقلب و تحمل كردن ۴سال ديگر. نسل من و هم سن و سالان من جز سوخته ترين نسل های ایران معاصر بود نسلی که از ۱۶ سالگی تا ۲۴ سالگی خود را با احمدی نژاد سپری خواهد کرد یعنی اوج جوانی با خطرناک ترین نوع تفکر موجود در راس جامعه ...

فعالیت های این تابستون خیلی بیشتر از سال پیش بود ولی خیلی دلچسب نبود و از همین الان خسته ام. ۲۸ شهریور هم که دانشگاه شروع میشه و اصلا حوصله ی ترم رو به این زودی ندارم بخصوص اینکه بیشترین واحدها تا به اینجا تو این ترم دارم اون هم با یک پراکندگی کاملا متعادل! این تابستون هم مستثنی از بقیه دوران نیست و عکس ها و لحظه های جالبی رو رو در بر داره که بعضی هاشو گلچین کردم و تو ادامه ی مطلب گذاشتم. گرچه به اندازه ی قبلا عکس نگرفتم این تابستون.

این ترم دوست ندارم مثله دو سال پیش بشه و فوتبال ها رو از دست بدم! می خوام دوباره اکثر فوتبال های اروپایی تماشا کنم چون یووه دوباره قوی شده و خاطرات امسال رو در آینده خیلی دقیق مثل سال ۲۰۰۳ به یاد داشته باشم. بویژه اینکه جام جهانی هم هست. آلکس هم دوباره نیمکت نشین شده ولی طبیعیه چون دیگه مثله سال های جوانی نیست ولی مطمئنم بازم اگه ذخیره بیاد تو میتونه ایستگاه های زیباشو تکرار کنه.

دنیای کانتر هم فراز نشیب های خودشو حفظ کرده و هنوز تیممون اون چیزی که می خواستیم نشده و علت اصلیش هم وقفه ی امتحانا بود ولی به نظرم کمتر از سه هفته دیگه تیم یک شیراز بشیم ...

امیدوارم آینده ی روشنی در تمام زمینه ها در انتظارم باشه و هیچ وقت غرور سراغم نیاد چون نفرت انگیز ترین صفت انسانی همین غرور هست و این که، این باور در درونم قوی شه که به هیچ کس نمیشه اعتماد و تکیه کرد و لا اقل من نیاز دارم به اینکه تک روی کنم و کاملا مستقل کار کنم چون تجربه ثابت کرده بی معرفتی آدما دیر یا زود خودشو نشون میده حالا با هز پیش زمینه و دوستی که قبلا داشتن! زمان بهترین قاضی است ...


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 20 شهریور1388ساعت 16:32  توسط امیرحسین کهن پور  | 

بالاخره بعد از ۱۷ روز امتحانات ترم چهارم هم تمام شد. ۸ امتحانی که شروع خوب و پایانی بسیار تلخ داشت. یه ترم طولانی و پر پیچ و خم که تعطیلات عید و انتخابات ۸۸ مهم ترین وقفه ها رو توش ایجاد کردند. شروع خوبی که با مکانیک سیالات رقم خورد در نهایت با یه شکست مفتضحانه تو ترمودینامیک تموم شد. گرچه هیچ اهمیتی نداره که دکتر کمالی چه نمره ای بده ولی برای خودم کافی بود و به هیچ عنوان خودم رو بر خلاف میان ترم سرزنش نمی کنم. چون کاملا درس رو بلدم و مباحث اصلیشو میدونم و این یعنی اینکه قضیه تمام شده است! امتحان کمالی در واقع امتحان نبود بلکه یه فرصت بود برا انتقام جویی از دانشجو هایی که دقیقا نمی دونستن تاوان چیو دارن پس میدن. اتفاق های جالبی تو این ترم رقم خوردن که در نوع خودشون منحصر به فرد بودن: افزایش فعالیت های انجمن علمی - وبسایت انجمن علمی - مسافرت تعطیلات عید و تحولی که اونجا بوجود اومد - میان ترم هولناک ترمودینامیک - کنفرانس ماگناکارتا - بازدیدهای انجمن علمی - تقلب در انتخابات و حمله به خوابگاه دانشجویان - تابستن تمام پر - بازگشت به دنیای کانتر استرایک - فاینال شیرین سیالات - فاینال تلخ ترمودینامیک و ...

در انتهای ترم شاید خیلی چیزا رو به دست آوردم ولی چیزای مهمی هم از دست دادم و نیز به نتایج مهمی هم رسیدم که میتونن تو روند زندگیم تاثیرگذار باشن. از حیث نمره و معدل به خواسته ی اول ترم قطعا نرسیدم و این یعنی شکست! گرچه جای جبران در آینده هست ولی دیگه اهداف کامل عوض شده و راهی که من توش قرار دارم راهی کاملا متفاوت از گذشته و متمایز از تمام اطرافیان هست. چه از حیث مادی و چه از حیث معنوی! نباید فراموش کرد که هیچ چیز به اندازه ی گذشته، عزت انسان رو بالا نمی بره. باز هم باید گفت که زمان بهترین قاضی هست و خیلی از آدما در مقابل این قاضی کم میارن و زود تسلیم میشن. هنوز سه هفته نگذشته که بعضی ها ما رو کامل از یاد بردن و حرفای خودشونم همین طور! یادش بخیر که چه جمله های پوچ قشنگی شنیدیم و آخرش چی شد و چه کرد! این سه هفته بشه سه ماه و سه سال و ... دیگه شرایط رو مثل قبل نمی کنه! اشتباه پشت اشتباه! ما که هیچ وقت کم نیاوردیم و نخواهیم آورد تا ببینیم کی آخر میبازه و کم میاره. شاید بعضی چیزا بر خلاف میل باطنیمون باشه و آخرش متاسف بشیم از اونچه که وجود اومده ولی بسیار لذت بخشه درست مثل زمانی که گرمای درون یه آب خیلی داغ رو حس می کنیم .. سخت و لذت بخش ...

از فردا دو تا پروژه ی جدید شروع میشن و دوست دارم که تا مدت ها پایدار باشن. میشه همه چز رو در کنار هم داشت و از زندگی لذت برد. میشه به همه چیز رسید و همواره شاد زیست. اگه چیزی به نام برنامه در زمان خودش اجرا بشه ...

(راستی اکثر رویدادها و افراد تو ذهن من تداعی گر یه موزیک جالب هستن که بهش علاقه دارم و فاینال های ترم چهارم در ماه مبارک رمضان هم یه موزیک ویژه داشت که فوق العاده زیبا بود گرچه توی Top 25 جایی نداشت ولی آرامش خاصی به من می داد که لینک دانلودش رو اینجا گذاشتم که دانلود کنید و لذت ببرید. اگه واقعا از نظرتون زیبا بود بهم بگید که ببینم سلیقه ام چجوره ... )

May You Walk In The Sunshine

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 2:19  توسط امیرحسین کهن پور  | 
 بسم الله الرحمن الرحيم ‏

( انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب )‏

‏حضور محترم برادران و خواهران عزيز، روشنفكران و نخبگان محترم
 
‏پس از سلام و تحيت ; در رابطه با نامه ارسالى مورخ ‏88/6/1‏ آن عزيزان،‏ ‏ضمن قدردانى و ارج نهادن به ايثارگرى و شهامت و پايدارى شما و ملت‏ ‏بزرگوار و عزيز ايران، معروض مى‎دارم كه اينجانب بارها تذكرات و‏ ‏پيشنهادهايى را براى بيرون رفتن از اين بحران ويرانگر ارائه نموده ام ، ولى‏ ‏ظاهرا حضرات براى رسيدن به مقاصد دنيوى خويش چنان چشم و گوش و‏ ‏دل بر حقايق بسته اند كه نه مى‎بينند و نه مى‎شنوند، ولى از آنجا كه هنوز‏ ‏مبارزات با رژيم گذشته در اذهان بسيارى از افراد زنده است و در ميان‏ ‏سردمداران حكومتى بعضا كسانى هستند كه خود طعم شكنجه و زندان و ...‏ ‏را چشيده اند اينجانب هنوز نا اميد نيستم و اميدوارم تا كاملا دير نشده‏ ‏مسئولين امر به خود آيند و بيش از اين وجهه نظام جمهورى اسلامى را در‏ ‏بين توده هاى زجر كشيده و سيلى خورده ايران و در سطح جهانى خدشه دار‏ ‏نكنند و موجب سقوط خود و نظام نگردند.
 
‏دين اسلام ، دين كامل الهى است و در آن آزادى عقيده و بيان چنان روشن‏ ‏و واضح است كه قرآن كريم در مورد اصل پذيرش دين مى‎فرمايد: (لا‏ ‏اكراه فى الدين) يعنى زور و اجبارى در پذيرش دين نيست ; و بايد‏ ‏پذيرفتن اصول دين با استدلال و برهان باشد. و سيره و روش رسول‏ ‏خدا (ص) و ائمه معصومين (ع) نيز اين گونه بوده كه مردم در كمال آزادى و‏ ‏بدون لكنت زبان و بدون هيچگونه ترس و واهمه اى درباره مسائل انتقاد و‏ ‏اظهارنظر نمايند. بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با‏ ‏مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است.
 
‏اميدوارم مسئولين امر از اين راه انحرافى كه در پيش گرفته اند دست‏ ‏برداشته و حقوق از دست رفته مردم را استيفا نمايند، خسارات را جبران‏ ‏نموده و بى گناهان را بيش از اين در زندان نگه ندارند، و با پايان دادن به‏ ‏سناريوهاى نمايشى دادگاهها و پخش اعترافات آنچنانى بيش از اين قضاء‏ ‏اسلامى را مسخره نكنند ; و يا لااقل شجاعت اين را داشته باشند كه اعلام‏ ‏كنند اين حكومت نه جمهورى است و نه اسلامى و هيچ كس هم حق‏ ‏اعتراض و اظهارنظر و انتقاد ندارد.
 
‏اميدوارم خداوند كريم در اين ماه مبارك رمضان همه ما را از كجروى ها‏ ‏باز داشته و مشمول هدايت هاى مستمر خويش قرار دهد.
 
‏والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
‏4 شهريور ماه 1388‏
‏قم المقدسة - حسينعلى منتظرى
 
 
آیت الله منتظری در روستای خاوه در اطراف قم در روزهای تیره و تار تابستان ۸۸ برای جمهوری اسلامی
 
 
اطلاعیه ها و پیام هایی از آیت الله منتظری که شاید به نسبت، تعداد زیادی آنها را نخواهند شنید اما مطمئنا این تعداد از مطلعین نامه های منتظری به خمینی در تابستان ۶۷ و در اعتراض به اعدام های دست جمعی آنچه که خمینی دشمنان اسلام می خواند، بسیار بسیار بیشترند. شاید طرفداران حکمرانان در ایران چندان این پیام ها را مهم تلقی نکنند اما مسلما زمانی ارزش این نوشته ها بیش از قبل مشخص می شود که شاهد انتقال قدرت در ایران خواهیم بود اما آرزو می کنم که این انتقال قدرت بواسطه ی انقلابی دیگر نباشد! منتظری مسلما منفعتی در این بین ندارد. همانطور که در سال ۶۷ هم نداشت و بخاطر آنچه دفاع از بیگناهان و مخالفت با انتقام جویی می دانست بسادگی از رهبری ایران کنار گذاشته شد در حالیکه حتی اگر سکوت اختیار نیز می کرد باز هم به پست رهبری ایران با این اختیارات وسیع می رسید. حتما در این بین پایبندی به اصول اخلاقی و شرافت انسانی و مهم تر از آن در نظر داشتن محکمه ی الهی جای داشت که او اعتراضات خویش را بیان کرد. مرجعی عالیقدر که امروز ایران را نه جمهوری می داند و نه اسلامی! کسی که خود از جمله طراحان اداره ی حکومت به شیوه ی ولایت فقیه است و پس از ۳۰ سال از طرح ریزی این برنامه عمیقا بر این باور است که آن حکومت به بیراهه رفته است! آیا حقیقتا فلسفه ی نادرست ولایت فقیه ایران را به اینجا کشاند و یا اجرا نشدن صحیح ان باعث این مشکلات شد؟ اگر پاسخ گزینه ی دوم است سوال بنده از مرجع تقلیدم این است که دقیقا از کی این بیراهه ها آغاز شد؟ کنار گذاشتن سرسخت مجاهدین خلق؟ ادامه ی جنگ تحمیلی؟ طرد شدن کاظم شریعتمداری؟ اعدام های تابستان ۶۷؟ و ...
 
 
یا اینکه تمامی این بیراهه ها با آغاز رهبری سید علی خامنه ای آغاز شدند؟! رهبری که با شرایط و صفات کمتر در قانون اساسی اختیارات بیشتری به او واگذار شد و حتی شرط مرجعیت را برای رهبری حذف کردند. مرجعیتی که سه سال بعد خامنه ای به آن رسید در حالیکه در ۱۴ خرداد ۶۸ فقط حجت الاسلام بود! و بسیاری موارد دیگر که در جای خود قابل مطرح شدن و بحث و بررسی را دارد. آیا این ها پیش زمینه ی آن بیراهه ها بودند؟ در یک کلام، جناب آقای منتظری ولایت فقیه در کجا در اولین تجربه اش از مسیر خارج شد؟
 
زیباترین و در عین حال خوفناک ترین جمله ی نامه ی ۴ شهریور آیت الله منتظری انصافا این جمله بود:
 
« بزرگترين ستم و ظلم به اسلام عزيز رفتار مستبدانه با‏ ‏مردم تحت عنوان حكومت دينى و اسلامى است »
 
 |+| نوشته شده در  جمعه 6 شهریور1388ساعت 1:24  توسط امیرحسین کهن پور  | 
 
  بالا